فروشگاه

خرید کفش اسپرت دخترانه بغل چفتی حجره مهدیسا
کفش اسپرت دخترانه بغل چفتی کد MH300
1400-03-11
خرید فیگور پرنسس بالدار حجره اسباب بازی حمید
فیگور پرنسس بالدار کد H155
1400-03-11
همه

کتاب برادران کارامازوف | اثری از فئودور داستایفسکی ( دو جلدی )

192,000 تومان

1 در انبار

توضیحات

در مورد کتاب برادران کارامازوف

به‌راستی می‌توان حدس زد که برادران کارامازوف نوشته فئودور داستایفسکی یکی از بزرگ‌ترین و مهمترین رمان‌های تمام دوران باشد. توصیف داستایفسکی از برادران کارامازوف و اتفاقات داستان، پرسش‌هایی در مورد حاکمیت خدا، جایگاه رنج در جهان، اخلاقیات رو به زوال انسانی و رستگاری از طریق رنج را بازگو می‌کند.

 این کتاب را داستایفسکی در سال ۱۸۸۰ منتشر کرد، یک سال پیش از مرگش. او در جایی گفته بود: «قبل از مرگم، خوشحال می‌شوم بتوانم این رمان را به پایان برسانم، زیرا می‌توانم کاملا خود را بیان کنم.» این کتاب خلاصه‌ای از زندگی و افکار او را در بر می‌گیرد و قطعاً سزاوار آن است که در دسته کتاب‌های کلاسیک جای گیرد.

در رمان برادران کارامازوف، ما پنج مرد را می‌بینیم که تلاش می‌کنند از نقطه نظر خود معنی زندگی را پیدا کنند و به دنبال رضایت و کنترل احساساتی که آنها را به سمت عذاب و گناه می‌کشاند، باشند. آنها ظاهراً سرانجامی ملعون شده دارند، هر کدام از پسران تلاش می‌کنند تا از سرنوشت ژنتیکی خود فرار کنند. با این وجود به نظر می‌رسد خانواده در حال فروپاشی اخلاقی است، زیرا آنها نقشه نابودی پدر را در سر دارند.

به طور کلی، موارد زیادی وجود دارد که بتوان با داستان ارتباط برقرار کرد. بخش‌هایی از کتاب وجود دارد که در آن مواضع فلسفی و الهیات، بسیار محکم و قابل استدلال بیان شده و خواننده احساس می‌کند که باید چندین بار آنها را بخواند تا بتواند عمق معانی آن را درک کند.

برادران کارامازوف در برخی موارد، خوانشی دشوار دارد و مواقعی بسیار فریبنده می‌نماید. همانطور که همیشه در آثار فئودور داستایفسکی، عمق تفکر پشت پرسش‌های فلسفی پنهان شده و آن چیزی است که رمان‌های او را برجسته می‌کند. این طرح به عنوان پایه فلسفه داستایفسکی عمل می‌کند، اینکه ما چرا اراده آزاد داریم؟ آیا خدا وجود دارد؟ چرا انسان باید رنج بکشد؟ طبیعت انسان چیست؟ آیا دلیلی برای محدودیت انسان وجود دارد؟ آیا ما قوانین اخلاقی را محدود می‌کنیم؟ چگونه شادی را به دست آوریم؟

چه کسی، پس از خواندن رمان برادران کارامازوف، می‌تواند فئودور پاولوویچ، پدر بیچاره و هوسران خانواده کارامازوف را فراموش کند؟ یا ایوان، پسر عاقل و سرد او را که از اعتقادش به خدا رها شده؟ یا افسر ستوان دمیتری فیودورویچ که بیش از همه با پدر مخالف است؟ و البته، آلیوشا یا آلکسی، پسر خوب داستان که به خدا اعتقاد دارد، اما در متوقف کردن برادرانش ناتوان است؟ توصیفات داستایفسکی از دیگر شخصیت‌های رمان همانند کاترینا، گروشنکا، زوسیما (پدر روحانی) و اسمردیاکوف نیز به همان اندازه قانع کننده است.

البته، برادران کارامازوف عمدتا وسیله‌ای برای داستایفسکی برای کشف برخی ایده‌های اساسی هستند. این ایده‌ها به طور کامل بر وضعیت انسانی و ماجرای کتاب نفوذ می‌کنند تا او بتواند از پرسش‌هایی سخت که برای مخاطب طرح می‌شود، راهکاری واقع بینانه بدست آورد. فئودور داستایفسکی از طریق مکالمات بین برادران و همچنین استدلال‌های آنها در دادگاه، خواننده را دعوت می‌کند تا در مورد هر چیزی در زندگی، خویشتن را با چالش‌های گوناگون روبرو کند.

بخشی از کتاب برادران کارامازوف

«همه‌اش دروغ است! به ظاهر راست است! اما در باطن دروغ است!» دمیتری از خشم می‌لرزید. «پدر، من عمل خودم را توجیه نمی‌کنم، آری، در حضور جمع به آن اعتراف می‌کنم، نسبت به آن سروان ددمنشانه رفتار کردم، و حالا از آن پشیمانم، و برای خشم ددمنشانه‌ام از خودم بیزارم. اما این سروان، همین نماینده جنابعالی، نزد همان بانویی رفت که ساحره‌اش می‌نامی، و از جانب تو به او پیشنهاد کرد سفته‌های مرا که در اختیار توست بگیرد تا، در صورتی که حساب اموالم را از تو بخواهم، به دادگاه شکایت کند و از بابت سفته‌ها به زندانم بیندازد. و حالا سرزنشم می‌کنی که آن بانو دلم را ربوده است، حال آنکه تو بودی که او را برانگیختی دلم را برباید! خودش توی چشمم این طور گفت. داستان برایم گفت و به تو خندید! می‌خواستی به زندانم بیاندازی چون حسودیت م‌ شود که با اویم، چون بنا کرده بودی در جلب اجباری نظر او؛ از این هم خبر دارم؛ برای همین هم به تو خندید – می‌شنوی – داستان را تعریف که می‌کرد، به تو می‌خندید. ای پدر مقدس، این مرد را باشید، این پدر را که پسر بی‌بندوبارش را سرزنش می‌کند! آقایان، خشمم را بر من ببخشایید، اما پیش بینی می‌کردم که این پیرمرد حقه باز شما را دور هم جمع کرده است تا رسوایی به بار آورد. آمده بودم دستم را پیش بیاورم و او را ببخشم؛ او را ببخشم و تقاضای عفو کنم! اما حالا که در همین لحظه نه تنها به من که به بانویی آبرومند توهین کرده، بانویی که برایش چنان احترام قائلم که جرئت ندارم اسمش را بیهوده به زبان بیاورم، تصمیم گرفته‌ام دستش را رو کنم، هر چند که پدرم است!»

جملات زیبا از کتاب برادران کارامازوف

«بالاتر از همه، به خودت دروغ نگو. مردی که به خود دروغ می‌گوید و به دروغ خود گوش می‌دهد، به نقطه‌ای می‌رسد که نمی‌تواند حقیقت را درون خود یا در اطرافش تشخیص دهد و بنابراین تمام احترام خود را برای خویشتن و دیگران از دست می‌دهد و بدون هیچ احترامی عشق را متوقف می‌کند.»

«شما به اندازه افراد غنی و قدرتمند حق دارید. دریغ نکنید تا نیازهایتان را برآورده کنید؛ در واقع، نیازهای خود را گسترش دهید و بیشتر درخواست کنید. این دکترین دنیای امروز است و آنها بر این باورند که این آزادی است. نتیجه برای غنی انزوا و خودکشی، برای فقرا حسادت و قتل است.»

«می‌توانم خورشید را ببینم، اما حتی اگر من خورشید را نبینم، می‌دانم که آن وجود دارد. بدانید که خورشید وجود دارد – این زندگی است.»

«خدا و شیطان در آنجا می‌جنگند و میدان جنگ قلب انسان است.»

«این آخرین پیام من برای شماست: در غم و اندوه، در طلب شادی باش.»

«علاوه بر این، امروزه، تقریبا تمام افراد توانا وحشیانه از مضحک بودن می‌ترسند و از این جهت بدبخت هستند.»

توضیحات تکمیلی
تامین کننده

دسته بندی محصول

, ,

نویسنده

مترجم

ناشر

سبد خرید
  • No products in the cart.